ماه شعبان ماه رسول الله...

دومین ماه فصل انسان سازی بر شما تهنیت، امیدوارم با اندوخته های ماه خدا به ماه رسول خدا قدم گذاشته و با توشه برداری مناسب از این ماه آماده ورود به ماه صیام شویم...

شعبان ماه معطرکردن جان به ذکرصلوات بر رسول خاتم است.

  اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم           

بدانکه شعبان ماه بسیار شریفی است و منسوب است به حضرت محمّد مصطفی – صلی الله علیه و آله – و آن حضرت این ماه را روزه می داشت و وصل می کرد به ماه رمضان و می فرمود: شعبان ماه من است هر که یک روز از ماه مرا روزه بدارد بهشت او را واجب می شود.
 
و نیز می فرمودند: شعبان ماه من است پس روزه بدارید در این ماه برای محبّت پیغمبر خود و برای تقرّب به سوی پروردگار خود.
 
و همچنین فرموده اند: شعبان ماه شريفي است و آن ماه من است. حاملان عرش آن را بزرگ مي‌شمارند و حقّ آن را مي‌شناسند. آن ماهي است كه در آن همچون ماه رمضان، روزي بندگان زياد مي‌گردد و در آن بهشت آذين بسته مي‌شود. و اين ماه را شعبان ناميده‌اند زيرا در آن ارزاق مؤمنان تقسيم مي‌شود و آن ماهي است كه عمل در آن چند برابر مي‌شود و كار نيكو هفتاد برابر ثمره مي‌دهد.
 
در روز سوم این ماه ولادت با سعادت امام حسین – علیه السلام ، روز چهارم ولادت حضرت ابوالفضل العباس – علیه السلام - ، روز پنجم ولادت با سعادت امام زین العابدین – علیه السلام، روز دهم ماه ولادت حضرت علی اکبر – علیه السلام و شب پانزدهم شب بسیار مبارکی است. بدرستی که آن شبی است که خدا قسم یاد فرموده بذات مقدس خود که دست خالی برنگرداند سائلی را از درگاه خود مادامی که سؤال نکند معصیت را. از جمله برکات این شب مبارک آن است که ولادت با سعادت امام زمان – علیه السلام – در سحر این شب سنه دویست و پنجاه و پنج در سرّ من رأی واقع شده و باعث مزید شرافت این لیله مبارکه شده است ... . 

سلسله نشست های پاتوق شیشه ای

 

باسلام

انجمن ادواردو آنیلی اعلام می دارد:

 

جلسه ی پنجم "پاتوق شیشه ای"

با حضور  حجت الاسلام نصوری

و با موضوع "بهائیت"

سه شنبه ساعت ۵

در کتابخانه ی مرکزی شهرداری اصفهان

برگزار می شود.

مبعث پیامبر اعظم مبارک باد

 

 

 

آغاز ولایت  وامامت امام رضا عليه السلام مبارک باد

 

آغاز ولایت و امامت امام رضا عليه السلام مبارک باد

 

قربون کبو ترای حرمت امام رضا            قربون این همه لطف وکرمت امام رضا


امام موسی كاظم

یوسف صدیق سلاله نبوی در زندان هارون

گروه فرهنگی- متن زیر مربوط به سخنرانی استاد شهید مرتضی مطهری در شب 25 رجب به مناسبت شهادت امام موسی كاظم عليه‌السلام است:

بنابر مشهور، امشب شب وفات امام هفتم حضرت موسی الكاظم سلام الله‏ عليه است. ولادت موسی بن جعفر (ع) در سال 128 در اواخر عهد اموی، و وفات آن حضرت در سال 183 در زندان هارون الرشيد خليفه عباسی واقع شد.

مدت عمر آن حضرت 55 سال بود، سالهای آخر عمرش در زندان سپری‏ شد و آن حضرت در زندان در اثر سم درگذشت.

شاعر عرب می‏گويد:

قالوا حبست فقلت ليس بضائر
حبسی و أی مهند لا يغمد
أو ما رأيت الليث يألف غيلة
كبرا و أو باش السباع تردد

مولوی در دفتر اول مثنوی در داستان آمدن دوست قديمی و رفيق ايام كودكی‏ يوسف به ديدار يوسف، پس از آن همه ابتلاها، به چاه افتادنها، بردگيها و بالاخره سالها حبس و زندان كه برای يوسف پيش آمد، می‏گويد:

آمد از آفاق ياری مهربان
يوسف صديق را شد ميهمان
كاشنا بودند وقت كودكی
برو ساده آشنايی متكی
ياد دادش جور اخوان و حسد
گفت آن زنجير بود و ما اسد
عار نبود شير را از سلسله
ما نداريم از رضای حق گله
شير را بر گردن ار زنجير بود
بر همه زنجير سازان مير بود
گفت چون بودی تو در زندان و چاه؟
گفت همچون در محاق و كاست ماه
در محاق ارماه نو گردد دوتا
نی در آخر بدر گردد در سما؟
گندمی را زير خاك انداختند
پس زخاكش خوشه‏ها برخاستند
بار ديگر كوفتندش زآسيا
قيمتش افزود و نان شد جانفزا
باز نان را زير دندان كوفتند
گشت عقل و جان و فهم و سودمند

از اين نظر كه سالها از عمر امام موسی بن جعفر عليهما السلام در زندان‏ يك ستمگر گذشت حال آن حضرت شبيه است به حال يوسف صديق. يوسف همان‏ طوری كه در قرآن كريم آمده است پس از آنكه تحت فشار تمناهای زنان‏
متشخص مصر واقع شد، برای آنكه گوهر ايمانش محفوظ و جامه تقوايش‏ پاكيزه و از تعرض مصون بماند از خدا آرزوی زندان كرد:

«قال رب السجن أحب‏إلی مما يدعوننی‏إليه وإلا تصرف عنی كيدهن‏ أصب‏إليهن و أكن من الجاهلين 0 فاستجاب له ربه فصرف عنه كيدهن‏إنه هو السميع العليم 0 ثم بدا لهم من بعد ما رأوا الايات ليسجننه حتی حين» (يوسف، 33 -. 35)

پروردگارا ! برای من زندان از برآوردن تقاضای اين زنان گواراتر است، اگر تو به لطف خود دام حيله اينها را از سر راه من بر نداری به سوی آنها كشيده خواهم شد و از جاهلان خواهم بود. خداوند دعای او را مستجاب كرد دام مكر آنها را از سر راه يوسف برداشت، او شنوا و داناست. بعدها برای آنها (كسانی كه يوسف در اختيار آنها بود) اين فكر پيدا شد كه‏ مدتی يوسف را به زندان افكنند.

حسد برادران يوسف، يوسف را به چاه انداخت، تقاضاها و تمناهای غير قابل پذيرش زنان مصر او را روانه زندان كرد و سالهايی در زندان بسر برد.

(« فلبث فی السجن بضع سنين ») (يوسف،. 42)، در همان زندان به مقام نبوت‏ رسيد، از زندان خالص‏تر و كامل‏تر و پخته‏تر خارج شد.

در ميان پيغمبران، يوسف است كه به جرم محبوبيت نزد پدر، به چاه‏ انداخته شد و به جرم پاكی و تقوا و حق شناسی روانه زندان شد، و در ميان‏ ائمه موسی بن جعفر (ع) بود كه به جرم علاقه و توجه مردم و اعتقاد اينكه‏ او از هارون شايسته‏تر است سالها زندانی شد، با اين تفاوت كه يوسف را از زندان آزاد كردند، اما دستگاه هارونی عاقبت الامر موسی بن جعفر (ع) را در زندان مسموما شهيد كرد. " « أم يحسدون الناس علی ما آتيهم الله‏ من فضله »" (نساء،. 54) بلی، وقتی كه فضل خدا را می‏بينند كه شامل حال گروهی‏ از افراد شده حسد می‏برند و در صدد آزار بر می‏آيند. دو بيت عربی كه در آغاز سخن خواندم معنی‏اش اين است: مرا ملامت كردند كه تو زندانی شدی. گفتم اينكه عيب نيست، كدام‏ شمشير كاری هست كه آن را در غلاف قرار ندهند؟

مگر نمی‏بينی شير را كه به بيشه خود خو می‏گيرد و از آن خارج نمی‏گردد و اما درندگان پست و ضعيف، آزاد و دائما در تردد و حركت به اين طرف و آن طرف‏اند؟

دنباله آن دو بيت اين است:

و الشمس لولا أنها محجوبة
عن ناظر يك لما أضاء الفرقد

اگر خورشيد جهانتاب غروب نكند و مدتی چهره پنهان ننمايد، فلان ستاره‏ ضعيف آشكار نمی‏شود و نمودی نمی‏كند بگذار به خاطر نمود اين ضعيفها هم‏ كه شده خورشيد جهانتاب چهره پنهان كند.

و النار فی أحجارها مخبوءه
لا تصطلی‏إن لم تثرها اعزند

آتش در داخل سنگ پنهان است، و آنگاه می‏جهد و ظاهر می‏گردد و قابل‏ استفاده می‏شود كه سنگ و آهن باهم تصادم كنند و اصطكاك سختی رخ دهد.

و الحبس ما لم تغشه لدنية
شنعاء نعم المنزل المستورد

زندان مادامی كه به علت كار بد و جنايت نباشد، به واسطه عمل پست و زشتی نباشد، جايگاه و مكان خوبی است برای مردان.

يك وقت كسی دزدی كرده، خيانت كرده، قتل كرده، شرارت كرده، و عدالت او را به زندان انداخته، البته اين ننگ است، عار است، مايه‏ سرافكندگی است، بلكه خود آن كارها ولو منجر به زندان نشود موجب ننگ و عار و سرافكندگی است. و اما يك وقت شخصی به جرم شخصيت و عظمت و به‏ واسطه حقگويی و حق خواهی و ايستادگی در مقابل ظلم و استبداد به زندان‏ می‏رود، اين مايه افتخار و مباهات است.

بيت يجدد للكريم كرامة
و يزار فيه و لا يزور و يحفد

زندان آن جايگاهی است كه آنچنان را آنچنان‏تر می‏كند. آنها كه به موجب‏ شرافت ذاتی و بزرگواری و حقگويی زندانی می‏شوند، در آنجا صاف‏تر و خالص‏تر و مصمم‏تر می‏گردند و شرفی بر شرفهايشان افزوده می‏گردد. آنجاست‏ كه ديگران خود را نيازمند می‏بينند كه به زيارت او بروند و افتخار می‏كنند اما او از رفتن به زيارت آنها بی‏نياز است.

باز همين شاعر می‏گويد:

فقلت لها و الدمع شتی طريقة
و نار الهوی فی القلب يذكو وقودها
فلا تجزعی‏إما رأيت قيوده
فان خلاخيل الرجال قيودها

يعنی در حالی كه اشك جاری بود و آتش عشق در دلم زبانه می‏كشيد، به او گفتم كه اگر پاهای او را در كند و زنجير بسته می‏بينی بيتابی نكن و ناراحت مباش، خلخال و پای برنجن و زينت مردان همين چيزهاست.

آثار زندانهای به جرم آزادگی

اينجا دو مطلب است: يكی اينكه سختيها و شكنجه‏ها و گرفتاريهايی كه‏ برای يك نفر در اثر حقگويی و حقخواهی و در اثر شخصيت انسانی و ملكوتی پيش می‏آيد ننگ و عار نيست، افتخار است.

راجع به اين مطلب كافی است كه نظری به تاريخ بيفكنيم. تاريخ جهان پر است از كشته شدنهای شرافتمندانه و زندانی شدنها و زجر و شكنجه ديدنها در اين راه. اين طور گرفتاريها نه تنها مايه فخر خود آن بزرگان است بلكه‏
سند افتخار بشريت است.

مطلب ديگر اين است كه اين گونه سختيها و فشارها وسيله‏ای است برای‏ تكميل و تهذيب بيشتر نفس و خالص شدن گوهر وجود انسان، همان طوری كه‏ در مقابل، يكی از چيزهايی كه روحيه را ضعيف و ناتوان و اخلاق را فاسد می‏نمايد تنعم و ناز پروردگی است. در ميان عوامل فساد اخلاق و تضعيف‏ روحيه، در ميان عواملی كه منجر به بدبختی و ناتوانی در زندگی می‏گردد، هيچ چيز به اندازه تنعم و ناز پروردگی مؤثر نيست.

ناز پرورده تنعم نبرد راه به دوست
عاشقی شيوه رندان بلاكش باشد

سختيها و شدايد و مشكلات، روح را ورزش می‏دهد، نيرومند می‏سازد، فلز وجود انسان را خالص و محكم می‏كند. رشد و نمو و بارور شدن وجود آدمی جز در صحنه گرفتاريها و مقابله با شدايد و مواجهه با مشكلات حاصل نمی‏شود، زيرا تا تعين درهم نريزد و خرد نشود، تكامل حاصل نمی‏شود. به قول مولوی‏ گندم زير خاك می‏رود، در زندان خاك گرفتار می‏شود، در همان زندان است‏ كه شكافته می‏شود و تعين خود را از دست می‏دهد و قدم به مرحله كامل‏تر می‏گذارد، اول ريشه‏های نازكی بيرون می‏دهد، طولی نمی‏كشد كه به صورت بوته‏ گندم، به صورت ساقه و خوشه و دانه‏های زيادتری ظاهر می‏شود. آن زير خاك‏ قرار گرفتن مقدمه تكامل اوست. باز همين گندم در زير سنگ آسيا نرم و آرد می‏شود و بعد نان‏ می‏گردد و نان بار ديگر در زير دندان آسيا می‏شود و جذب بدن می‏گردد تا بالاخره به عالی‏ترين مراحل كمال ممكن خود می‏رسد و به صورت عقل و فهم تجلی‏ می‏كند.

قانون تضاد و تصادم

قانونی هست در طبيعت به نام قانون تضاد. حكما می‏گويند: "لولا التضاد ما صح دوام الفيض عن المبدأ الجواد" (اگر تضاد و تصادمهای‏ حاصل از تضاد نبود، فيض وجود از ناحيه ذات اقدس فياض علی الاطلاق‏ امكان دوام نداشت). زيرا درست است كه نوعی استعداد تكامل در هر موجود هست، اما اين جهت هم در كار است كه هر موجودی در هر مرحله از مراحل مجهز است به وسايلی كه برای آن مرحله او لازم و مفيد است، مثل‏ قشری كه دور هسته يك ميوه را گرفته، يا پوست تخم مرغ كه حافظ سفيده و زرده تخم مرغ است. اين پوسته‏ها لازم و مفيدند، اما برای هسته‏ای كه‏ بخواهد هسته بماند و برای تخم مرغی كه بخواهد حالت تخم مرغی خود را حفظ كند اما دانه و هسته‏ای كه می‏خواهد راه تكامل را بپيمايد، می‏خواهد به‏ صورت بوته و درخت در آيد، يا آن تخم مرغی كه می‏خواهد تبديل به جوجه و سپس مرغ بشود، چاره‏ای نيست كه آن تعين و حصاری را كه بر او احاطه كرده‏ بشكند و خود را آزاد سازد. اين تعينها و حصارها و ديوارها در اثر تضادها و برخورد و تصادمهايی كه‏ در طبيعت بين عوامل مختلف رخ می‏دهد، می‏ريزد و به اين وسيله و از اين‏ راه، موانع از بين می‏رود و فيض حق دوام پيدا می‏كند.

شدايد و سختيهاست كه قهرمان می‏آفريند، نبوغ می‏بخشد، باعث تهييج‏ نيرو و بروز قدرت می‏گردد، شدايد و سختيهاست كه نوابغ عظيم و نهضتهای‏ بزرگ به دنيا تحويل داده است.

زينب كبری(س)

ما در تاريخ مذهبی و دينی خود مثال زياد داريم. يكی از زنان اسلام كه‏ مايه افتخار جهان است زينب كبری عليها السلام است. تاريخ نشان می‏دهد كه حوادث خونين و مصائب بی نظير كربلا زينب را به صورت پولاد آبديده در
آورد. زينبی كه از مدينه خارج شد با زينبی كه از شام به مدينه برگشت‏ يكی نبود. زينبی كه از شام برگشت رشد يافته‏تر و خالص‏تر بود. حتی آنچه‏ در خلال حوادث اسارت ظهور كرده با آنچه در خلال ايام كربلا در زمانی كه‏ هنوز برادر بزرگوارش زنده بود و مسؤوليت به عهده زينب گذاشته نشده بود، از زينب ظهور كرد، فرق دارد.
يكی از زنان فاضله مسلمان عرب در زمان ما به نام دكتر عايشه بنت‏ الشاطی كتابی درباره زينب نوشته به نام بطلة كربلا يعنی بانوی قهرمان‏ كربلا. اين كتاب چند بار به فارسی ترجمه و چاپ شده. اين بطولت و قهرمانی قسمت زيادش معلول همان حوادث و شدايد كربلاست. حوادث كربلا بود كه زبان زينب كبری را به آنچنان خطابه غرا و آتشينی در مجلس يزيد جاری كرد كه همه شنيده‏ايد.

ابوتمام می‏گويد:

لولا اشتعال النار فی ما جاورت
ما كان يعرف طيب عرف العود

اگر آتش در كنار چوب عود مشتعل نشود و داغی و سوزندگی آن عود را نگيرد، بوی خوش عود ظاهر نمی‏گردد. تا آتش نباشد، تا درد و سوزش‏ نباشد، هنر چوب عود ظاهر نمی‏گردد. سعدی در همين مضمون می‏گويد:
قول مطبوع از درون سوزناك آيد كه عود چون همی سوزد جهان از وی معطر می‏شود
رودكی می‏گويد:

اندر بلای سخت پديد آيد
فضل و بزرگواری و سالاری

موسی بن جعفر(ع)

موسی بن جعفر عليهما السلام به جرم حقگويی و به جرم ايمان و تقوا و علاقه‏ مردم زندانی شد. از كلمات آن حضرت است خطاب به بعضی از شيعيان:

"« أی فلان اتق الله، و قل الحق وإن كان فيه هلاكك، فان فيه نجاتك‏ و دع الباطل وإن كان فيه نجاتك، فان فيه هلاكك» " (تحف العقول، ص. 408).

خود را از غضب خدا حفظ كن و سخن حق را بی پروا بگو هر چند نابودی تو در آن باشد. اما بدان كه حق موجب نابودی نيست، نجات دهنده است. باطل را همواره رها كن هر چند نجات تو در آن باشد، و هرگز باطل نجات‏
بخش نيست، بالاخره سبب نابودی است.

شيخ مفيد درباره آن حضرت می‏گويد: او عابدترين و فقيه ترين و بخشنده‏ ترين و بزرگ منش ترين مردم زمان خود بود، زياد تضرع و ابتهال به درگاه‏ خداوند متعال داشت. اين جمله را زياد تكرار می‏كرد: «اللهم‏إنی‏ أسالك الراحة عند الموت، و العفو عند الحساب» (ارشاد، ص. 296) بسيار به‏ سراغ فقرا می‏رفت، شبها در ظرفی پول و آرد و خرما می‏ريخت و به وسايلی‏ به فقرای مدينه می‏رساند در حالی كه آنها نمی‏دانستند از ناحيه چه كسی است‏، هيچ كس مثل او حافظ قرآن نبود، با آواز خوشی قرآن می‏خواند، قرآن‏ خواندنش حزن و اندوه مطبوعی به دل می‏داد، شنوندگان از شنيدن قرآنش‏ می‏گريستند، مردم مدينه به او لقب "زين المجتهدين" داده بودند. هارون در سال 17 به قصد حج از بغداد خارج شد. ابتدا به مدينه رفت. در همانجا دستور جلب امام را صادر كرد. مردم مدينه زياد متأثر شدند و مدينه يك پارچه غلغله شد. هارون دستور داد شبانه امام را در يك محمل‏ سرپوشيده به بصره روانه كردند و به پسر عمش عيسی بن جعفر عباسی كه حاكم‏ بصره بود تحويل دادند و در آنجا آن حضرت را زندانی كردند و روز بعد برای‏ غلط اندازی و اشتباهكاری بر مردم، دستور داد محمل ديگری سرپوشيده به‏ طرف كوفه حركت دهند تا مردم گمان كنند آن حضرت را به كوفه برده‏اند، از طرفی اميدوار و مطمئن گردند كه چون به كوفه فرستاده می‏شود و آنجا مركز دوستان و شيعيان آن حضرت است، خطری متوجه آن حضرت نخواهد شد و از طرف ديگر اگر عده‏ای قصد داشته باشند مانع حركت موسی بن جعفر (ع) گردند و آن حضرت را از بين راه برگردانند، ذهنشان متوجه راه كوفه بشود.

يك سال در زندان بصره بود. هارون دستور داد به عيسی كه كار موسی بن‏ جعفر (ع) را در زندان تمام كن. او حاضر نشد در خون امام شركت كند، در جواب نوشت من در اين مدت يك سال از اين مرد جز عبادت چيزی‏ نديده‏ام، از عبادت خسته نمی شود. كسانی را مأمور كرده‏ام كه به‏ دعاهايش گوش كنند كه آيا به تو يا من نفرين می‏كند؟ به من اطلاع رسيد كه‏ اصلا متوجه اين چيزها نيست، جز طلب رحمت و مغفرت از خدا برای خودش‏ چيزی بر زبان نمی آورد. من حاضر به شركت در خون همچون كسی نيستم و حاضر هم نيستم بيش از اين او را در زندان نگه دارم. يا او را از من تحويل‏ بگير يا خودم او را رها خواهم كرد. هارون دستور داد امام را از بصره به‏ بغداد آوردند و در زندان فضل بن ربيع بردند. هارون از فضل بن ربيع‏ تقاضای ريختن خون امام را كرد. او هم قبول نكرد. امام را از زندان او خارج كرد و به فضل بن يحيی برمكی تحويل داد و در نزد او زندانی كرد. فضل‏ بن يحيی يكی از اطاقهای خانه خود را به آن حضرت اختصاص داد، ضمنا دستور داد مواظب اعمال آن حضرت باشند. به او خبر دادند اين مرد در همه‏ شبانه روز كارش نماز و دعا و تلاوت قرآن است، روزها غالبا روزه می‏گيرد و به چيزی جز عبادت توجه ندارد. فضل بن يحيی دستور داد مقام آن حضرت‏ را محترم بشمارند و موجب آسايش امام را فراهم كنند. جاسوسان هارون‏ قضيه را به هارون خبر دادند. هارون وقتی كه اين خبر را شنيد در بغداد نبود، در "رقه" بود. نامه‏ای اعتراض آميز به فضل نوشت و از او در خواست قتل امام را كرد. فضل حاضر نشد. هارون سخت متغير شد و مسرور خادم مخصوص خود را با دو نامه يكی برای سندی بن شاهك و يكی برای عباس بن محمد فرستاد و محرمانه دستور داد مسرور تحقيق‏ كند، اگر موسی بن جعفر (ع) در خانه فضل در رفاه است مقدمات يك‏ تازيانه زدن به فضل را فراهم كنند. همين كار شد و فضل بن يحيی تازيانه‏ خورد. مسرور جريان را به وسيله نامه از بغداد به رقه به اطلاع هارون‏ رساند. هارون دستور داد كه امام را از فضل بن يحيی تحويل بگيرند و به‏ سندی بن شاهك كه مردی غير مسلمان و فوق العاده قسی و ستمگر بود تحويل‏ بدهند. ضمنا يك روز در رقه در يك مجمع عمومی خطاب به مردم گفت كه‏ فضل بن يحيی امر مرا مخالفت كرد و من او را لعن می‏كنم، شما هم لعن كنيد. آن مردم بی اراده و شخصيت فقط به خاطر خوشايند هارون، فضل بن يحيی را لعن كردند. خبر اين قضيه كه به يحيی به خالد برمكی پدر فضل بن يحيی رسيد، سوار شد و به رقه رفت و از طرف پسرش معذرت خواست و هارون هم قبول‏ كرد، تا آخر داستان كه بالاخره حضرت در زندان سندی مسموم و شهيد شد.

آمدن مأمور به احوالپرسی امام(ع)

در زندان سندی بن شاهك يك روز هارون مأموری را فرستاد كه از احوال‏ حضرت كسب اطلاع كند. خود سندی هم به همراه مأمور وارد زندان شد. وقتی‏ كه مأمور وارد شد امام از او سؤال كرد: چه كاری داری؟ گفت: خليفه مرا فرستاد تا احوالی از تو بپرسم. فرمود: از طرف من به او بگو هر روز كه‏ از اين روزهای سخت بر من می‏گذرد يكی از روزهای خوشی تو هم سپری می‏شود تا آن روزی برسد كه من و تو در يك جا به هم برسيم آنجا كه اهل‏ باطل به زيانكاری خود واقف می‏شوند.

دوران بقا چو باد صحرا بگذشت
تلخی و خوشی و زشت و زيبا بگذشت
پنداشت ستمگر كه ستم بر ما كرد
بر گردن او بماند و بر ما بگذشت

باز در مدتی كه در زندان هارون بود يك روز فضل بن ربيع مأمور رساندن‏ پيغامی از طرف هارون به آن حضرت شد. فضل گفت: وقتی كه وارد شدم ديدم‏ نماز می‏خواند. هيبتش مانع شد كه بنشينم، ايستادم و به شمشير خودم تكيه‏ دادم. نمازش كه تمام شد به من اعتنا نكرد و بلافاصله نماز ديگری آغاز كرد. مرتب همين كار را می‏كرد و به من اعتنايی نمی كرد. آخر كار، وقتی‏ كه يكی از نمازها تمام شد، قبل از آنكه به نماز ديگر شروع كند من شروع‏ كردم به صحبت خود. خليفه به من دستور داده بود كه در حضور آن حضرت از او به عنوان خلافت و لقب اميرالمؤمنينی ياد نكنم. هارون به من گفته بود، به او اين طور بگو كه برادرت هارون سلام رسانده و می‏گويد خبرهايی از تو به ما رسيد كه موجب سوء تفاهمی شد. اكنون معلوم شد كه شما تقصيری‏ نداريد ولی من ميل دارم كه شما هميشه نزد من باشيد و به مدينه نرويد. حالا كه بناست پيش ما بمانيد خواهش می‏كنم از لحاظ برنامه غذايی هر نوع‏ غذايی كه خودتان می‏پسنديد دستور دهيد و فضل مأمور پذيرايی شماست. حضرت‏ جواب فضل را به دو كلمه داد: "«ليس لی مال فينفعنی، و ما خلقت‏ سؤولا»" (نظير آن در بحار، ج 48، ص 214 نقل شده است). از مال خودم چيزی در اينجا نيست كه از آن استفاده كنم‏ و خدا مرا اهل تقاضا و خواهش هم نيافريده كه از شما تقاضا و خواهشی‏ داشته باشم.

با اين دو كلمه مناعت و استغناء طبع بی نظير خود را رساند و ثابت كرد كه زندان نخواهد توانست او را زبون كند بعد از گفتن اين كلمه فورا از جا حركت كرد و گفت الله اكبر و سرگرم عبادت خود شد. «اللهم صل‏ علی موسی بن جعفر وصی اعبرار، وإمام اعخيار، و عيبة اعنوار، و وارث‏ السكينة و الوقار و الحكم و اعثار الذی يحيی الليل بالسهر بمواصلة الاستغفار».

برگرفته از کتاب 20 گفتار
شهید استاد مرتضی مطهری

جاب اسلامي از نگاه Nakata Khaula بانوي تازه مسلمان شده ژاپني

جاب اسلامي از نگاه Nakata Khaula بانوي تازه مسلمان شده ژاپني


     
زن آراسته به حجاب، به زیبایی فرشته است؛ پر از وقار، آرامش و اعتماد به نفس؛ اما تعصب که چشم دیگران را کور کرده است، مانع از دیدن این زیبایی می‏شود.


.Nakata Khaula بانوی مسلمان ژاپنی دلایل گرویدن خود به اسلام را چنین بیان کرده است:

در آن زمان که تازه به اسلام گرویده بودم، بحث‏های جدی درباره دختران محجبه در مدارس فرانسه وجود داشت که هنوز هم وجود دارد. اکثریت بر این نظر بودند که مسئله حجاب، خلاف این اصل را ثابت می‏کرد که مدارس دولتی فرانسه باید نسبت به مذهب دانش‏آموزان بی‏تفاوت باشند و حتی من، به عنوان یک غیرمسلمان، می‏اندیشیدم که چرا باید چنین وسواسی درباره موضوعی کوچک - روسری دانش‏آموزان - وجود داشته باشد.
این احساس، همچنان در میان غیرمسلمانان به قوت خود باقی است که زنان مسلمان، پوشش اسلامی بر تن می‏کنند؛ تنها به این دلیل که مجبور به اطاعت از سنت‏ها هستند و بنابراین، حجاب، نماد ظلم و ستم است. از این رو، استقلال و آزادی زنان، میسر نخواهد شد؛ مگر با برداشتن حجاب.>>

چنین درک ناپخته‏ای در میان مسلمانان کم‏اطلاع یا بی‏اطلاع از اسلام هم وجود دارد. این افراد، چنان به التقاط دینی و سکولاریسم خو گرفته‏اند که از درک این مطلب که اسلام دینی جهانی و جاودانی است، ناتوانند. این در حالی است که زنان غیرعرب، در سراسر دنیا، به دین اسلام می‏گروند و حجاب را به عنوان یک شرط مذهبی می‏پذیرند و نه به خاطر برداشتی نادرست از سنت. من هم نمونه‏ای از این زنان هستم. حجاب من، نه بخشی از هویت سنتی یا نژادی من است و نه معنایی سیاسی یا اجتماعی دارد؛ بلکه حجاب من، تنها و تنها، هویت مذهبی من است.

من پیش از آن‏که در پاریس دین اسلام را برگزینم، حجاب را در حد خودم رعایت می‏کردم. شکل حجاب، بسته به کشوری که فرد در آن زندگی می‏کند و یا میزان آگاهی او از اسلام، متغیر است. در فرانسه، من تنها شالی بر سر می‏گذاشتم که از نظر رنگ، با دیگر لباس‏هایم متناسب بود. این ترکیب، تقریباً مُد به حساب می‏آمد. اکنون که در عربستان سعودی هستم، چادر سیاه سرتاسری بر تن می‏کنم که حتی چشمانم را هم می‏پوشاند. به این ترتیب، من حجاب را از ساده‏ترین شکل تا کامل‏ترین آن، تجربه کرده‏ام. واقعاً معنای حجاب چیست؟ با وجود این‏که کتاب‏ها و مقاله‏های زیادی درباره حجاب نگاشته شده، اما تمام آنها، نگرش افرادی است که از بیرون به این قضیه نگاه می‏کنند. من امیدوارم با در نظر گرفتن این نکته که از داخل به این مسئله می‏نگرم، بتوانم آن را شرح دهم.

هنگامی که تصمیم گرفتم اسلام خود را ابراز کنم، هرگز فکر نکرده بودم که آیا خواهم توانست روزی پنج نوبت نماز بخوانم یا این‏که آیا قادر خواهم بود حجاب خود را حفظ کنم؟ شاید از این می‏ترسیدم که اگر جدی به این موضوع فکر کنم، به نتیجه منفی برسم و این کار، می‏توانست تصمیمم را مبنی بر مسلمان شدن، تحت تأثیر قرار دهد. تا زمانی که مسجد جامع پاریس را ندیده بودم، هیچ کاری با اسلام نداشتم و با نمازگزاران و حجاب، هیچ آشنایی نداشتم. در واقع، هر دوی آنها برایم غیرقابل تصور بودند؛ اما شوق مسلمان شدن، چنان در من قوی بود که نگران چیزهایی که در آن سوی این تغییر در انتظارم بودند، نبودم
پس از گوش دادن به یک سخنرانی در مسجد پاریس، محاسن رعایت حجاب بر من روشن شد؛ تا حدی که حتی پس از خروج از مسجد هم روسری را از روی سرم برنداشتم. آن سخنرانی، مرا غرق در نوعی رضایت روحی کرد که هرگز قبلاً نمی‏شناختم؛ آن چنان که اصلاً نمی‏خواستم روسری را از سرم بردارم. در آن وقت، به دلیل سرمای هوا، پوشش حجابم، توجه زیادی را به خود جلب نکرد؛ ولی خودم به شدت احساس می‏کردم که با دیگران تفاوت دارم؛ احساس طهارت و امنیت می‏کردم. احساس می‏کردم که در محضر خداوند هستم. به عنوان یک خارجی در پاریس، از این‏که مردان به من خیره شدند، احساس خوبی نداشتم؛ ولی با پوشش حجاب، از نگاه مردان در امان بودم.

رعایت حجاب، باعث شادمانی‏ام شد و نیز نشانه فرمان‏برداری من از خداوند و تجلی ایمانم بود. دیگر لازم نبود که اعتقاداتم را با صدای بلند فریاد بزنم؛ حجاب من، آنها را به روشنی برای همگان بیان می‏کرد؛ به ویژه برای دیگر مسلمانان. به این ترتیب، حجاب به تقویت پیوند من با دیگر خواهران مسلمانان کمک می‏کرد. حجاب برای من، خیلی زود، به یک امر طبیعی و کاملاً اختیاری تبدیل شد. هیچ کس نمی‏توانست مرا مجبور به رعایت حجاب کند و اگر هم می‏کرد، من از آن سرپیچی می‏کردم. در اولین کتابی که درباره حجاب خواندم، نویسنده با زبان بسیار ملایمی بیان کرده بود که: «خداوند، حجاب را جداً توصیه می‏کند» و در اسلام، ما باید از خواسته‏های خداوند اطاعت کنیم. از این‏که من هم موفق به انجام وظایف دینی خود، به صورت اختیاری و بدون هیچ مشکلی شدم، خوشحال بودم. الحمدالله.

حجاب به مردم یادآوری می‏کند که خداوند وجود دارد و همیشه به من یادآور می‏شود که من باید مثل یک مسلمان رفتار کنم؛ درست مانند افسران پلیس، که در لباس خدمت، آگاه‏تر و مراقب‏تر هستند؛ من هم با حجاب، بیشتر احساس مسلمان بودن می‏کنم.


دو هفته پس از آن‏که به اسلام گرویدم، برای شرکت در یک جشن عروسی خانوادگی، به ژاپن بازگشتم و تصمیم گرفتم که تحصیل در فرانسه را رها کنم. اشتیاق تحصیل در رشته ادبیات فرانسه، جای خود را به شوق تحصیل در ادبیات عرب داده بود. برای تازه مسلمانی چون من، با آگاهی اندک از دین اسلام، زندگی در شهری کوچک در ژاپن که مرا از سایر مسلمانان جدا می‏ساخت، آزمایش بزرگی بود؛ هرچند، این دوری از اجتماع مسلمانان، آگاهی‏های اسلامی‏ام را افزایش داد و دانستم که تنها نیستم؛ زیرا که خداوند با من است. من می‏باید بسیاری از لباس‏هایم را که قبل از مسلمان شدن می‏پوشیدم، کنار می‏گذاشتم. یکی از دوستانم به من کمک کرد تا خیاطی پیدا کنم که برایم تعدادی شلوار گشاد، نظیر آن‏چه پاکستانی‏ها می‏پوشند، بدوزد. در این باره، نگاه متعجب مردم، مرا آزار نمی‏داد.

پس از شش ماه تحصیل در ژاپن، اشتیاقم به تحصیل زبان عربی به حدی افزایش یافت که تصمیم گرفتم به قاهره بروم. من در آن‏جا دوستی را می‏شناختم؛ اما هیچ کدام از اعضای خانواده میزبان، انگلیسی یا ژاپنی نمی‏دانستند و بانویی که در بدو ورود، مرا به داخل خانه هدایت کرد، از فرق سر تا نوک پا، سیاه‏پوش بود و حتی چهره‏اش را هم پوشانده بود. اگرچه اکنون این نوع پوشش در این‏جا (ریاض) برایم عادی و آشناست، ولی به یاد می‏آورم که در آن زمان، از دیدن چنین ظاهری، سخت شگفت‏زده شده بودم؛ زیرا به یاد حادثه‏ای مشابه در فرانسه افتادم که با دیدن چنین لباسی با خود فکر کرده بودم که «این زنی است که اسیر سنت شده، بدون کوچک‏ترین آگاهی از اسلام واقعی»؛ زیرا به نظر من، پوشاندن صورت، نه یک ضرورت، بلکه سنتی بومی بود.>>

در قاهره، می‏خواستم به آن خانم بگویم که در پوشش، زیاده‏روی کرده است و این نوع پوشش، غیرعادی و غیرطبیعی بود؛ اما در عوض به من گفته شد که من به عنوان یک مسلمان، پوشش مناسبی برای ظاهر شدن بین مردم ندارم. من با این نظر مخالفت کردم؛ زیرا بر اساس آن‏چه من درک کرده بودم، این نوع پوشش، برای یک زن مسلمان کافی بود؛ اما یک ضرب‏المثل انگلیسی می‏گوید: «هنگامی که در رم هستی، مانند رمی‏ها رفتار کن». از این رو، مقداری پارچه خریدم و لباسی نظیر آن‏چه زنان مصری می‏پوشیدند (Khimar)، برای خودم دوختم؛ لباسی که بازوها و پایین‏تنه را کاملاً می‏پوشاند و حتی آمادگی داشتم که صورتم را هم مانند اقلیت کوچک خواهران مصری که با آنها آشنا شده بودم، بپوشانم.>>
>>
پیش از مسلمان شدن، لباس‏های سبک مردانه، نظیر شلوار را بر پوشیدن لباس‏های زنانه، نظیر دامن، ترجیح می‏دادم؛ اما نوع پوشش به سبک زنان مصری، برایم خوشایند بود و در این لباس، بیشتر احساس آرامش و وقار می‏کردم.

از نظر غربی‏ها، سیاه، رنگی مناسب برای لباس‏های شب است؛ چون زیبایی شخص را برجسته‏تر می‏سازد. خواهران جدید من نیز در پوشش سیاهشان، واقعاً زیبا بودند و در چهره‏هایشان، نور قداست می‏درخشید.

پس از اقامتی کوتاه در عربستان سعودی، مجبور شدم به پاریس برگردم. در آن‏جا متوجه شدم که ظاهر خواهران مصری، بی‏شباهت به راهبه‏های کاتولیک نیست. در راه، با یک راهبه، همسفر بودم؛ در حالی که از شباهت بین لباس‏هایمان لبخند بر لب داشتم. لباس او مانند لباس یک زن مسلمان، نشان‏گر این بود که خود را وقف خداوند کرده است. متعجب شده بودم که مردم درباره روبند راهبه‏های کاتولیک، هیچ سخنی نمی‏گویند؛ ولی از روبند یک زن مسلمان، به شدت انتقاد می‏کنند و آن را نماد تروریسم و ظلم می‏انگارند. برای من مهم نبود که لباس‏های رنگی‏ام، جای خود را به لباس‏های مشکی داده بودند؛ درواقع، پیش از مسلمان شدن، به گونه‏ای آرزوی داشتن زندگی‏ای چون زندگی یک راهبه را داشتم.

پس از شش ماه اقامت در قاهره، چنان به آن لباس مشکی بلند عادت کرده بودم که فکر می‏کردم پس از بازگشت به ژاپن هم آن را خواهم پوشید؛ اما به چند دست لباس روشن و سفید نیاز داشتم تا زنندگی کمتری نسبت به رنگ سیاه داشته باشند.>

حق با من بود؛ زیرا ژاپنی‏ها به پوشش سفیدم واکنش نسبتاً خوبی نشان می‏دادند و به نظر می‏رسید که می‏توانستند حدس بزنند که، من پیرو مذهبی خاص هستم. یک بار شنیدم که دختری - با اشاره به من - به دوستش گفت: او یک راهبه بودایی است. چقدر راهبه‏های مسلمان، مسیحی و بودایی، به هم شباهت دارند! یک بار در قطار، مردی که کنارم نشسته بود، از من پرسید: چرا چنین لباس غیرعادی‏ای را پوشیده‏ای؟ وقتی برایش توضیح دادم که من یک زن مسلمان هستم و اسلام به زنان امر کرده است تا اندام خود را بپوشانند؛ تا مردان ضعیف‏النفس به گناه نیفتند، به نظر می‏رسید که او تحت تأثیر قرار گرفته است. هنگامی که می‏خواست قطار را ترک کند، از من تشکر کرد و گفت: دوست داشتم وقت بیشتری باشد تا درباره اسلام با تو صحبت کنم.

هنگامی که پدرم مرا می‏دید که حتی در روزهای گرم هم با لباس آستین‏بلند و سرپوشیده بیرون می‏رفتم، ابراز نگرانی می‏کرد؛ اما من دریافته بودم که حجاب، مرا از اشعه‏های خورشید هم در امان می‏دارد و در واقع، این من بودم که از دیدن پاهای برهنه خواهرم در شلوار کوتاهش، احساس ناراحتی می‏کردم. من همیشه از دیدن چنین صحنه‏هایی درباره زنان، احساس شرم می‏کردم. بنابراین، مشکل نخواهد بود که فکر کنیم این صحنه‏ها چه تأثیری بر مردان می‏گذارد. در اسلام به زنان و مردان سفارش شده تا موقر (نجیب) لباس بپوشند و برهنه در میان مردم ظاهر نشوند؛ حتی در مکان‏هایی که همگی زن یا مرد هستند.>>

در اسلام، سعی زن بر این است که برای شوهرش زیبا جلوه کند و شوهر هم می‏کوشد تا برای همسرش زیبا باشد. در اسلام، حتی بین یک زن و شوهر هم حیا وجود دارد و این امر، روابط آنها را زینت می‏دهد.
این واضح است که حد قابل قبول پوشیدگی اندام، با توجه به تفکر فردی و اجتماعی تعیین می‏شود؛ به عنوان مثال، در ژاپن، 50 سال قبل، اگر زنی با مایو به شنا می‏رفت، زشت محسوب می‏شد؛ اما امروزه مایوی دوتکه، نوعی هنجار است؛ هر چند شنا کردن بدون پوشش بالاتنه، بی‏حیایی محسوب می‏شود؛ در حالی که شنا در سواحل جنوبی فرانسه، بدون پوشش بالاتنه، نوعی هنجار است. در برخی سواحل آمریکا، برهنه‏گرایان، لخت مادرزاد، در ساحل دراز می‏کشند. اگر یک خانم «آزاد» که حجاب را نفی کرده است، مورد سؤال یکی از همین برهنه‏گرایان قرار بگیرد که چرا برجستگی‏های بدنش را می‏پوشاند؛ در حالی‏که این اندام‏ها به اندازه دست‏ها و صورت، طبیعی هستند، چه جواب صادقانه‏ای خواهد داد؟ در این جا، هوا و هوس مردان، تعیین‏کننده حد پوشیدگی زنان محسوب می‏شود؛ اما در اسلام، چنین مشکلی وجود ندارد؛ زیرا خداوند مشخص کرده است که چه بخش‏هایی باید و یا نباید پوشیده بمانند و ما از او اطاعت می‏کنیم.>>
پرده‏های شرم در میان مردمی که برهنه یا نیمه برهنه در جامعه ظاهر می‏شوند و در مقابل چشمان دیگران، اجابت مزاج یا معاشقه می‏کنند، دریده می‏شود و این رفتار، مقام انسان را تا حد یک حیوان تنزل می‏دهد. زنان ژاپنی، تنها هنگامی که می‏خواهند از منزل خارج شوند، آرایش می‏کنند و برای ظاهر خود در خانه، اهمیت زیادی قائل نمی‏شوند. در اسلام، سعی زن بر این است که برای شوهرش زیبا جلوه کند و شوهر هم می‏کوشد تا برای همسرش زیبا باشد. در اسلام، حتی بین یک زن و شوهر هم حیا وجود دارد و این امر، روابط آنها را زینت می‏دهد.

مسلمانان به حساسیت بیش از حد درباره بدن متهم می‏شوند؛ ولی آزارهای جنسی رایج در جامعه، پوشش موقر و نجیبانه را توصیه می‏کند. پوشیدن دامن کوتاه، می‏تواند پیامی برای مردان باشد؛ مبنی بر این‏که «من در دسترس هستم»؛ اما حجاب، با صدای بلند اعلام می‏کند که «من برای شما ممنوع شده‏ام».

پیامبر گرامی اسلام صلی‏اللَّه علیه و آله وسلم از دخترش حضرت فاطمه سلام‏اللَّه علیها پرسید: «بهترین چیز برای یک زن چیست»؟ وی فرمود: «این‏که نه مرد نامحرمی را ببیند و نه در معرض دید نامحرمان باشد». پیامبر صلی‏اللَّه علیه و آله خشنود شد و فرمود: «به درستی که تو دختر منی». این سخنان، نشان می‏دهد که برای زنان بهتر است که در خانه بمانند و تا حد امکان، از نگاه نامحرمان به دور باشند. در خارج خانه، نیز رعایت حجاب، همان اثر را دارد.

پس از ازدواج، ژاپن را به قصد عربستان سعودی ترک کردم؛ جایی که زنان بنا به رسم، در بیرون از منزل چهره‏هایشان را با نقاب می‏پوشانند. من بی‏صبرانه منتظر بودم تا نقاب را امتحان کنم و بدانم که پوشیدن آن، چه احساسی به من می‏دهد؛ البته زنان غیرمسلمان هم لباس‏هایی به نام شنل می‏پوشند که آزادانه از شانه‏هایشان آویزان است؛ ولی چهرهایشان را نمی‏پوشانند و زنان مسلمان غیرعرب هم کمتر صورت‏هایشان را می‏پوشانند.

همین که به پوشیدن نقاب عادت کردید، متوجه خواهید شد که اصلاً ناراحت نیستند. در واقع، من با نقاب، احساس کردم که شاهکار و گنجی را پنهان می‏کنم که نه می‏توانی آن را ببینی و نه بشناسی. وقتی یک زن غیرمسلمان، یک زوج مسلمان را در خیابان می‏بیند، به این می‏اندیشد که آنها کاریکاتورهایی هستند که ادای زندگی را در می‏آورند؛ ظالم در کنار مظلوم؛ در حالی که با این نوع پوشش، زن مسلمان، احساس می‏کند ملکه‏ای است که خدمتکارش او را همراهی می‏کند.

اولین نقابی که پوشیدم، چشمانم را نمی‏پوشاند؛ اما در زمستان از نقابی استفاده می‏کردم که چشم‏هایم را هم دربرمی‏گرفت و به این ترتیب، احساس سنگین چشم در چشم شدن با مردان نامحرم از بین می‏رفت و درست مانند یک عینک آفتابی، از دید بیگانگان جلوگیری می‏کرد. این اشتباه است که فکر کنیم زنان مسلمان خود را می‏پوشانند؛ چون جزء اموال خصوصی شوهرانشان محسوب می‏شوند؛ بلکه در واقع، آنها با این کار، شرافت، متانت و وقار خود را حفظ می‏کنند و از این‏که توسط بیگانگان تصاحب شوند، جلوگیری می‏کنند. باید به حال زنان غیرمسلمان و زنان مسلمان لیبرال تأسف خورد که آن‏چه را باید بپوشانند، در معرض دید عموم قرار می‏دهند.>>

نگاه به حجاب از بیرون، دیدن حقایق پنهانِ درون آن را غیرممکن می‏سازد. تفاوت موجود در دو زاویه دید، تا حدی می‏تواند خلأ موجود در فهم اسلام را توضیح دهد. کسی که از بیرون به اسلام می‏نگرد، ممکن است آن را عامل محدودکننده مسلمانان بداند؛ اما از درون اسلام، چیزی جز صلح، آزادی و لذت [لذتی که هیچ کس قبلاً آن را تجربه نکرده است‏]، نیست. پیروان اسلام، چه آنها که مسلمان زاده شده‏اند و چه آنها که بعدها به اسلام گرویده‏اند، اسلام را به جای آزادی واهی در یک جامعه سکولار برگزیده‏اند. اگر اسلام به زنان ظلم می‏کند، چرا شمار زیادی از زنان جوان و تحصیل‏کرده در اروپا، آمریکا، ژاپن، استرالیا و...، «آزادی» و «استقلال» خود را رها می‏کنند و به اسلام روی می‏آورند؟>>

زن آراسته به حجاب، به زیبایی فرشته است؛ پر از وقار، آرامش و اعتماد به نفس؛ اما تعصب که چشم دیگران را کور کرده است، مانع از دیدن این زیبایی می‏شود. «به راستی که این چشم‏ها نیستند که کور می‏شوند؛ بلکه این دل‏های درون سینه‏ها هستند که کور می‏شوند». دیگر چگونه می‏توان بهتر از این، تفاوت میان ما و چنین انسان‏هایی را بر سر فهم و درک حجاب، توضیح داد؟
منبع :سايت مردميار به نقل از تبیان

پاتوق شیشه ای

انجمن اسلامی شهید ادواردو پیشنهاد می کند:

جلسه چهارم "پاتوق شیشه ای"

با حضور: حجت الاسلام مظاهری سیف

و با موضوع: رسانه و معنویت های نوظهور - شیطان پرستی

سه شنبه ساعت ۵ سالن اجتماعات کتابخانه مرکزی شهرداری

سلسله نشستهای هفتگی

 

انجمن اسلامی شهید ادواردو برگزار می کند:

 

سلسله نشستهای هفتگی:

"مقام لیلة القدری حضرت زهرا(سلام الله علیها)"

براساس کتاب عرفانی « فص الحکمه عصمتیه فی کلمه فاطمیه»

تالیف: حضرت آیت ا... حسن زاده آملی

  

سخنران :حجت الاسلام فرهادی(از شاگردان استاد طاهر زاده )

  

مکان:خیابان حکیم نظامی،خیابان حسین آباد،خانه فرهنگ اندیشه

زمان :پنجشنبه ها ساعت ۵ بعد از ظهر

 

دعای فرج

 

اللهم عجل لولیک الفرج والعافیه و النصر و اجعلنا من خیر انصاره و اعوانه و شیعته والمستشهدین بین یدیه

با سلام و صلوات برمحمد و آل محمد

دوستان عزیز

انجمن اسلامی شهید مظلوم ادواردو آنیلی دست تمامی هم مسلکان و همفکران(روشنفکران مذهبی)را به نیت آماده سازی برای ظهور امام زمان(عجل الله تعالی) می فشارد.

 

ملتمس دعای فرج

انجمن اسلامی شهید ادواردو آنیلی(مهدی)

شهيدحجاب

پيكر(شهيده حجاب)در مصر تشييع شد 

مردم اسكندريه مصر ديروز پيكر(مروه الشربيني)را كه هفته گذشته به خاطر حجابش در آلمان با هجده ضربه چاقو به شهادت رسيده بود،تشييع كردند.

مردم اسكندريه مصر ديروز در فضايي مملو از حزن و اندوه پيكر(شهيد حجاب)،مروه الشربيني را تشييع كردند.

اين در حالي بود كه مسجد(قائد ابراهيم)درمنطقه الرمل اسكندريه كه محل اقامه نماز ميت بر اين شهيده بود، گنجايش جمعيت بيش از سه هزار نفر از تشييع كنندگان پيكر وي را نداشت.

مردم اسكندريه با شعارهاي(الله اكبر)و(حسبنا ا... و نعم الوكيل)پيكر اين زن مصري را تشييع كرده و خواستار قصاص قاتل آلماني وي شدند.

(مروه الشربيني)چهارشنبه گذشته در دادگاه(لوندس كريچ)در شهر(دريسدن)شرق آلمان به دست يك آلماني روس تبار به نام(آليكس دبليو)،28 ساله قرار گرفت و كشته شد.

روزنامه الاهرام مصر دراين باره نوشت:اين حادثه با درگيري لفظي بين اين زن و مرد در پاركي در شهر دريسدن شروع شد كه در ادامه فرد آلماني اين زن مصري را به خاطر حجاب تروريست خطاب كرد و با حمله به او حجاب را از سر وي برداشت.

در ادامه با شكايت زن به دادگاه آلمان،اين فرد آلماني محكوم به پرداخت 750 يورو مي‌شود اما در دادگاه استيناف مرد آلماني هجده ضربه چاقو وي را به شهادت رسانيد و(علوي علي عكاز)،همسر اين زن و مرد ديگري را زخمي كرد. 
پزشكان حال همسر مروه را نيز كه در بيمارستان بستري است وخيم گزارش كرده‌اند.

علوي كه با استفاده از بورس تحصيلي در دانشگاه(مكس بلانك)آلمان در رشته مهندسي ژنتيك مشغول تحصيل است و قرار بود تا چند روز آينده از رساله دكتري خود دفاع كند،به همراه همسرش و مصطفي،فرزند سه ساله‌شان از سال 2003 در درسدن آلمان زندگي مي‌كنند
.


نشستهای انجمن

جلسه پنج شنبه این هفته باحضور

 حجت الاسلام  فرهادی

وبا موضوع:

ماه رجب،پلی تا خدا

برگزار خواهد شد

 

 البته این جلسه شروعی برای  سلسله جلسات حجت الاسلام فرهادی در تابستان  امسال خواهد بود.

 

منتظر شما سربازان امام زمان هستیم

  

نشانی :اصفهان- خیابان حکیم نظامی خیابان حسین آباد

خانه فرهنگ اندیشه

انجمن اسلامی شهید ادواردو

تلفن:6253569

یا علی

 

زینب علیه السلام

 

شهید مطهری:

در حماسه حسينى آن كسى كه بيش از همه اين درس را آموخت و بيش از همه اين پرتو حسينى بر روح مقدس او تابيد,خواهر بزرگوارش زينب سلام الله عليها بود.راستى كه موضوع عجيبى است,زينب با آن عظمتى كه از اول داشته است و آن عظمت  را در دامن زهرا عليه السلام و از تربيت على عليه السلام بدست  آورده بود,در عين حال زينب بعد از كربلا,با زينب قبل از كربلا متفاوت است,يعنى زينب بعد از كربلا يك  شخصيت  و عظمت  بيشترى دارد.

ما مى بينيم در شب عاشورا,زينب يكى دو نوبت حتى نمى تواند جلوى گريه اش را بگيرد,يكبار آنقدر گريه مى كند كه بر روى دامن حسين بيهوش مى شود,و حسين عليه السلام با صحبتهاى خود زينب  را آرام مى كند.لا يذهبن حلمك الشيطان.خواهر عزيزم!مبادا هوس شيطانى بر تو مسلط بشود و حلم را از تو بربايد,صبر و تحمل را از تو بربايد.

پاورقى:

بحارالانوار,ج 45,صفحه 2و ارشادشيخ مفيد,صفحه 232 و اعلام الور صفحه 236.

وقتى حسين(ع)به زينب(س)مى فرمايد كه چرا اين طور مى كنى,مگر تو شاهد و ناظر وفات جدم نبودى؟جد من از من بهتر بود,پدر ما از ما بهتر بود,برادر همين طور,مادر همين طور,زينب با حسين(ع)اين چنين صحبت مى كند:برادر جان!همه آنها اگر رفتند بالاخره من پناهگاهى غير از تو داشتم,ولى با رفتن تو براى من پناهگاهى باقى نمى ماند.اما همينكه ايام عاشورا سپرى مى شود و زينب,حسين عليه السلام را با آن روح قوى و نيرومند و با آن دستورالعملها مى بيند,زينب(س)ديگرى مى شود كه ديگر احدى در مقابل او كوچكترين شخصيتى ندارد.امام زين العابدين(ع)فرمود:ما دوازده نفر بوديم و تمام ما دوازده نفر را بيك زنجير بسته بودند كه يك  سر زنجير به بازوى من و سر ديگر آن به بازوى عمه ام زينب بسته بود.

مى گويند تاريخ ورود اسرا به شام دوم ماه صفر بوده است.بنابراين بيست و دو روز از اسارت زينب(س) گذشته است,بيست و دو روز رنج متوالى كشيده است كه با اين حال او را وارد مجلس يزيد بن معاويه مى كنند,يزيدى كه كاخ اخضر او يعنى كاخ سبزى كه معاويه در شام ساخته بود ,آنچنان بارگاه مجللى بود كه هر كس با ديدن آن بارگاه و آن خدم و حشم و طنطنه و دبدبه,خودش را مى باخت.بعضى نوشته اند كه افراد مى بايست از هفت تالار مى گذشتند تا به آن تالار آخرى مى رسيدند كه يزي روى تخت مزين و مرصعى نشسته بود و تمام اعيان و اشراف و اعاظم سفراى كشورهاى خارجى نيز روى كرسيهاى طلا يا نقره نشسته بودند.در چنين شرايطى اين اسراء راوارد مى كنند و همين زينب  (س)اسير رنج ديده و رنج كشيده,در همان محضر چنان موجى در روحش پيدا شد و چنان موجى در جمعيت  ايجاد كرد كه يزيد معروف به فصاحت و بلاغت را لال كرد.يزيد شعرهاى ابن زبعرى را برای خودش مى خواند, و به چنين موقعيتى كه نصيبش شده است افتخار مى كند. زينب فريادش بلند مى شود:اظننت يا يزيدحيث  اخذت علينا اقطار الارض و آفاق السماء فاصبحنا نساق كما تساق الاسارى ان بنا على الله هوانا و بك عليه كرامه؟

اى يزيد!خيلى باد به دماغت انداخته اى شمخت بانفك! تو خيال مى كنى اينكه امروز ما را اسير كرده اى و تمام اقطار زمين را بر ما گرفته اى,و ما در مشت نوكرهاى تو هستيم,يك نعمت و موهبتى از طرف خداوند بر تو است؟!به خدا قسم تو الان در نظر من بسيار كوچك و حقير و بسيار پست هستى,و من براى تو يك ذره شخصيت  قائل نيستم.

ببينيد اينها مردمى هستند كه بجز ايمان و شخصيت  روحى و معنوى همه چيزشان را از دست  داده اند.آن وقت شما توقع نداريد كه يك همچون شخصيتى مانند شخصيت زينب(س)چنين حماسه اى بيافريند,و در شام انقلاب  به وجود بياورد؟...

 

 

امام علی در نظراروپاییان

بسم الله الرحمن الرحیم

 

 

امام علی در نظراروپاییان

 

اثري از: جرج سجعان جرداق

 

دراروپا یک دسته ازدانشمندان کنجکاو بوجود آمده اند که خود را وقف تحقیق وبررسی اوضاع قدیم شرق کرده اندوغرب راازاین کنجکاوی سهم زیاد واسلام راسهم زیادتری داده اند.برخی ازاین هابه قدری عمیقانه جستجوکرده اند که هیچگاه دانشمندان شرق به حدآنها نمی رسند.ولی درمیان ایشان افرادی هم پیدامی شود که تمام امکانات خودرامصروف به تحریف وانحراف یافته های مشرق زمین به خصوص اسلام  کرده اند بنابراین درخاورشناسان یک اکثریت منصف وجود داردکه درقضاوت های خود علاوه براستدلال وتحقیق کاملا جانب عدل وانصاف را رعایت کرده اند ،انها با پیروی ازوجدان وروح حقیقت جویی خودحضرت محمد وامام علی راچنانچه شایسته مقام نوابغ بزرگ وصاحبان نهضت های پسندیده روحی وعقلی واجتماعی است توصیف نموده اند.شاعرجهانی گوته،کارلیل،ژرژبرناردشو،شاعرفرانسوی لامارتین،گوستاولوبون،ولزوشاعرایتالیایی وبسیاری دیگرازاین گروهند.

ویک اقلیت منحرف وبی انصاف که بااستخفاف ودیداستعماری به مشرق زمین نگاه کرده اندگاه نیزاین افراداز روی تعصب شدیداًبه امام علی حمله ورشده ومعاویه وبنی امیه راستوده انداین غرض ورزی جاهلانه معلول یک نوع پستی وخست روحی است که دغلبازی رابراستقامت وراستی مقدم می دارد.وگاهی براثراغراض سیاسی است که بدون توجه باخلاق فاضله انسانیت،فقط مطامع سیاسی رادنبال می کنند.مافراموش نمی کنیم که بعضی ازاین خاورشناسان به این دلیل به امام حمله ورمی شوندکه اوبعد ازپیامبررکن اول وبنیادین دین اسلام است.اماستودن بنی امیه که دربین آنهاابوسفیان ومعاویه ویزید ومروان بن حکم واثال آنها وجود داردنتیجه حتمی این روش مغرضانه است کسی که به پیامبروامام علی ویاران مخلص آنهاکه ازارکان جنبش عظیم اخلاقی واجتماعی اسلامی بودندحمله کند،طبیعی است که بنی امیه رامی ستاید.

ازدسته اول فیلسوف انگلیسی به نام کارلیل:اودرنگارش های خودهرگاه به نام امام علی می رسیدآن چنان شخصیت علوی روح اورابه اهتزازمی آورد وبه اونیرو می بخشد که ازحدود بحث علمی خشک تجاوزکرده وشاعرانه سخن می گوید قلم اودارای طراوت مخصوص است که ازنشاط روحی وی سرچشمه می گیردبه طوری دربیان شخصیت امام علی شاعرانه سخن می سراید که گویی صاحب قلم ازشیعیان ویاوران امام علی است.توخودتصورکن که شخصیت یک امام عربی که بیش ازسیزده قرن است ازاین جهان گذشته است تاچه اندازه بزرگ است که یک متفکرانگلیسی معاصررا برآن می داردکه وی رادرضمن سخنانش بدینگونه بستاید اومی گوید:"مابه جز اینکه امام علی را تاسرحد عشق ودلباختگی دوست بداریم چاره نداریم زیرا اوجوانمردی شریف القدر وبلند پایه است وجدان پاکش ازرحمت ونیکویی لبریزوقلب آهنینش ازشهامت وحماسه مشتعل وفروزان است اوازشیرشجاع تربود ولی شجاعتی که با لطف ورافت ودل سوزی ورقت آمیخته بود که شایسته بودقهرمانان صلیب درقرون وسطی چنین باشنداودرکوفه به طورغافلگیرکشته شد واین جنایتی بود که ازشدت عدالتش برخود وارد کرد وی به حدی عادل بود که هرانسانی رامثل خودعادل می پنداشت پیش ازمرگش درباره قاتل خود چنین گفت:"اگرمن زنده ماندم خوددانم واو..اگرمن درگذشتم شما خود دانید،اگرخواستیدقصاص کنید دربرابرضربت اوفقط یک ضربت به وی بزنید واگراو راببخشیدبه تقوی نزدیکترخواهدبود."(محمد المثل الاعلی تالیف کارلیل)

دیگری بارون سکارایفوی نویسنده فرانسوی است:اوازاسباب وعلل حوادث اسلام عمیقانه بحث می کندوبا اسلوب مرتبط وجذابی حقایق فراوانی رابه استکشاف می نمایدوازشجاعت امام علی درجنگهای مسلمین باقریش سخنانی گفته که ازعاطفه تمجید لبریزوازروح حماسه زنده وجانداراست اومی گوید:"امام علی دوش به دوش پیامبرشجاعانه وبی باکانه جنگ کرده بودودرسربازی کارهای معجزه آساانجام می داد، در جنگ بدردرسن بیست سالگی قهرمانان قریشی رابایک ضربت دونیم می کرد،ودرجنگ احدشمشیرپیامبر(ذوالفقار)رادردست داشت کلاه خود ها رامی شکافت وزره هارا پاره می کرد و درهجوم به قلعه های یهود درخیبر یک درآهنین را با دست خود کند وآن را سپرخويش قرارداد وپیامبراو را فراوان دوست می داشت واطمینان کامل به وی داشت.

بعضی ازنویسندگان برآنندکه فقط به نقل حوادث وجمع آوری ارقام باذکردلیل آن اکتفا می کنندوبرای این رای خشک دلیل می آورند که علم اجازه نمی دهدنویسنده ازمتن تاریخ خارج شده وقلم رابه دست عواطف واحساسات بسپارد.اماآنجاکه سخن ازشخصی مانندامام علی به میان می آیدکه خودبه وجود آورنده تاریخ است وباحوادثی که خود به وجودمی آوردارتباط فکروعاطفه وموت وحیات دارد بدیهی است که شخصیت اوعاطفه نويسنده راتحریک می کند واو راازبحث علمی خشک بیرون می برد ودرعالم احساسات زنده وارد می سازد ازاین رو نویسنده قهراًیا دوست وطرفدارگشته واظهارعلاقه وارادت می کند ویا دشمن ومنکرشده واظهارتنفروانزجارمی نماید درهردو حالت احساسی عملش واقعا منطقی است.وتاریخ هیچ یک ازبزرگان، مانندتاریخ فرزند ابوطالب عواطف واحساسات نویسنده راهنگامی که ازتاریخ وی بحث می کند بر نمي انگيزد . بنابراین حقیقت است که نویسنده گانی که ازشخصیت امام علی بحث می کنند،دوستی عمیق واحساسات زنده آنها درباره وی طغیان می کند،مگراینکه نویسنده آلوده به غرض باشدکه دراین صورت ممکن است تابستان را زمستان وروزرا شب تاریک جلوه دهد.نویسنده سابق الذکر-بارون-کارادیفو-بیشتراوقات هنگامی که ازامام علی سخن می گوید روح حماسه درعروقش به جنبش می آیدچنانچه قلم محققانه وی به قلم شاعرانه مبدل می شود وقتی که ازحادثه جمل بحث می کندشجاعت امام علی رابه طوربدیع وموثری شرح می دهدواز فضایل وی قسمت زیادی نقل می نمایدآنگاه درباره جوانمردی امام علی می گوید:"جوانمردی وی بی نظیروخارق العاده است وازشجاعت وی ومظاهربی شمارآن گفتگو می کندوسخنان پرارزشی درباره روح شاعرانه وعواطف اومی سراید وپس ازبحث طولانی امام علی راازعثمان تبرئه می کندومسئولیت خون وی رابه عهده خویشان ویاران او می گذارد.اوپس ازآنکه ازمحبت شیعه نسبت به امام وازاینکه شخصیت وی دارای درجاتی از فضایل برجسته وکمال انسانی است و ازعلاقه اروپاییان به اوکه ازمیان آنها فیلسوف شهیر کارلیل نام برده پس ازآنکه درباره این مطالب مفصل سخن گفته رای شخصی خودرادرباره امام دراین جمله کوتاه که ازاحترام ومحبت عمیق وی کایت می کند اظهارنموده،می گوید:

 

"امام علی قهرمان شجاع وسربازدلیری است که درعین شجاعت رقیق القلب ودرعین حال سربازی زاهد است اوامام شهید وصاحب روح عمیقی است که سّرعذاب الهی درآن پنهان است."...

 

وسلام علی الامام علی بن ابیطالب عدلا وحقا،وسلام علیه عبقر یا عظیما یستوی وقمم الوجودعلی کل صعید وسلام علیه یوم انصفه المنصفون یوم انکره المغرضون ویوم فی غوایاتهم یعمهون وسلام علیه فی الاولین والاخرین.

                     " بیروت-لبنان-جرج سجعان جرداق"

 آنچه خوانديد قستي از مقاله جرج جرداق  مسيحي بود كه انشالله متن كامل  آن را وقتي  سايت انجمن راه اندازي شد به نمايش خواهيم گذاشت.

 

ولادت امیرمومنان علی علیه السلام

 

مولود كعبه

 

ای خدای علی,كه فقط او را در خانه‌ی خود به دنياآورده‌ای اين علی بن ابيطالب(ع)كدامين وجود قِديسی است كه هنگام تولد،مادر او را به خانه بيت الله دعوت می كنی,و از مسجد الحرام به كعبه‌اش می بری؟

و آن گونه می بری كه همه بدانند تو او را فراخوانده‌ای!

ولادت اميرالمؤمنين(ع)در كعبه معجزه‌ای است كه سابق و لاحقی نداشته، و فضيلتی مخصوص اوست.

داستان ولادت آن حضرت يك معجزه نيست،بلكه بيش از چهل معجزه به وقوع پيوسته،تا صبح ميلادش رخ نموده است.

 

 

 

ایام البیض

 

اعتکاف تمرين انقطاع از غير

 

 

 

وجود آدمی همانند پاره خطی است که از دو سو،تا بي نهايت،قابل امتداد است و انسان مختار،بر سر دو راهی انتخاب،ناگريز از گزينش است.

آيا به سوی فلاح برود و يا راه ضلالت را در پيش گيرد؟در اين ميان، عده اي فلاح را برگزيده و در رسيدن به مقصد،از هيچ کوششی دريغ نمی ورزند.

 در بيابان، گر به شوق کعبه خواهی زد قدم

                                                     سرزنشها گر کند خار مغيلان غم مخور

 
در اين مسير،معتکفان تا آن جا پيش می  روند که زمزمه زيبای

"اِلهی هَب لِی کَمالَ الاِنقِطاعَ اِلَيکَ" را به گوش جان مي شنوند.

 پس:

خدايا به من کمال انقطاع به سوي خود را هديه کن؛

يعنی همان رستگاری واقعی وفلاح حقيقی را.

بنابراين اعتکاف و خلوت گزينی در منزل دوست

نخستين گام برای رسيدن به اين مقصد بزرگ انسانی است .



 

 

ولادت امام جواد(علیه السلام)

 

زینت بخشندگان،امام جواد(ع)می آید تا

 زمین مدینه، یک باردیگر مولودی دیگر از نسل

 هابیل را به شادباش بنشیند.می آید تا چشمان

 آسمان را به روشنی سیمایش روشن شود و

 لاهوتیان وناسوتیان را در شادی میلاد خویش

 فرو برد.

کبوتر دل در هوای طواف گنبد نورانی

 کاظمین،پر می گشاید تا همراه با فرشتگان

 الهی؛ حرم مطهرش را با بال های خود  غبار بروبد

 و دیده را به ضریح او  روشن  سازد.

 در زاد  روز مولود مبارک رجب،با یک آسمان نیاز از

 یگانه بی همتا می خواهیم در دریای بی کران

 بخشش جوادالائمه غرقمان سازد و در زمره

 شیفتگان واقعی او قرارمان دهد.

 

 میلاد مبارک باد

 

 

آغازترم جدید

 

ترم تابستان انجمن با بازدید از خانه فرهنگ شهید بهشتی آغاز می شود.

                                     

 این بازدید با سخنرانی خواهر گرامی شهید مظلوم بهشتی همراه خواهد بود.

 

   وعده ما 

  ساعت  ۱۶:۱۵

  پنج شنبه خانه فرهنگ شهید بهشتی واقع در خیابان شهید بهشتی

منتظر قدوم شما هستیم

                                                

شب خوب آرزوها

شب خوب آرزوها

 

 

 

اسلام چيزهاي زيبايي داره كه درعين زيبايي داراي محتواي قوي وغني نيز هستند

بياييدشب آرزوها را از دست ندهيم

شرح ماوقع را از "مفاتيح "يا به قول يكي از دوستان" كتاب آرزوها" بخوانيد

 

محمد حسین بهشتی

سالروز شهادت مجاهد نستوه محمد حسین بهشتی گرامی باد

 

 

 

 

-اسلام زيباست وهنر براي زيبايي ،

چرا دشمنان خدا از اين حربه استفاده مي كنند ولي دوستان خدا براي ارئه مفاهيم اسلامي از هنر استفاده نمي كنند؟

 (شهيد مظلوم  آيت الله محمد حسين بهشتي)

 

-تمام حرف بر سر "تشكيل نيروهاي مومن ومسلمان" است،

نه حزب وكانون وانجمن ونام هاي ديگر.

(شهيد مظلوم  آيت الله محمد حسين بهشتي)

 

دانشجو رسالتش دراين است كه دربرابردردهاي جامعه،براي هميشه حساس بماند .واي به روزي كه تحصيل كرده هاي جامعه اعم از روحاني،معمم،دانشگاهي در شكل آموزگار،دبير،امام جماعت،مرجع تقليد،محقق اسلام،شناس،نويسنده و... تبديل بشود به گروه" بي درد".

(شهيد مظلوم  آيت الله محمد حسين بهشتي)

 

يكي از مصيبتهاي عصر ما اين است كه اشخاص كم كم دارند جانشين ارزشها مي شوند.اين خطر ناك است. انقلاب ما،انقلاب ارزشهاست.

 (شهيد مظلوم  آيت الله محمد حسين بهشتي)

 

أين الرجبيون!

 

حلول ماه مبارك رجب و ميلاد با سعادت امام محمدباقر(عليه السلام)

 

 برشيعيان جهان مبارك باد.

   

 التماس دعا